شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۲
«فلسفه» چگونه می‌تواند از تحریف مفاهیم جنگ رمضان جلوگیری کند؟ / برگزاری مجموعه نشست‌های «فیلسوف شهید»

حوزه/ فلسفه زنده، فلسفه‌ای است که با دردها و دغدغه‌های انسان معاصر نسبت برقرار می‌کند و در برابر تحریف، وارونگی مفاهیم و تسخیر اذهان بی‌دفاع نمی‌ماند. این فلسفه، عقلانیت را در برابر بی‌خردی، معنا را در برابر پوچی و کرامت انسانی را در برابر تحقیر پاس می‌دارد. چنین رویکردی، نه واکنشی احساسی است و نه انفعال محافظه‌کارانه، بلکه ایستادگی آگاهانه بر اصول انسانی است.

خبرگزاری حوزه | اگر فلسفه از زندگی اجتماعی جدا شود، به دانشی کم‌اثر و حاشیه‌ای فروکاسته می‌شود. در حالی‌که سنت حکمی ایرانی اسلامی همواره فلسفه را در متن جامعه و در نسبت مستقیم با مسائل واقعی انسان تعریف کرده است؛ فلسفه‌ای که وظیفه آن صرفاً تفسیر جهان نیست، بلکه روشن‌کردن مسیر عقلانی زیستن در آن است.

در جهانی که شتاب، منفعت‌گرایی افراطی و هیجان‌های هدایت‌شده بر فضای عمومی غلبه یافته‌اند، نیاز به عقلانیت بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. عقلانیت نه به‌معنای بی‌تفاوتی است و نه معادل مصلحت‌اندیشی صرف؛ بلکه توان تشخیص موقعیت، انتخاب موضع درست و التزام به اخلاق در شرایط دشوار است. اندیشمند، در چنین بستری، مسئول است که سکوت و سخن خود را آگاهانه انتخاب کند، زیرا هر دو می‌توانند واجد معنا و پیام باشند.

فلسفه زنده، فلسفه‌ای است که با دردها و دغدغه‌های انسان معاصر نسبت برقرار می‌کند و در برابر تحریف، وارونگی مفاهیم و تسخیر اذهان بی‌دفاع نمی‌ماند. این فلسفه، عقلانیت را در برابر بی‌خردی، معنا را در برابر پوچی و کرامت انسانی را در برابر تحقیر پاس می‌دارد. چنین رویکردی، نه واکنشی احساسی است و نه انفعال محافظه‌کارانه، بلکه ایستادگی آگاهانه بر اصول انسانی است.

در این مسیر، مجمع عالی حکمت اسلامی همزمان با ایام جنگ رمضان و حمله وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به میهن اسلامی، نامه ای را به زبان های مختلف خطاب به اندیشمندان، فیلسوفان و کسانی که در حوزه فکر و خرد فعالیت دارند، منتشر کرد. نامه‌ای که هم وقایع رخ‌داده را تبیین کرد، هم نقش فلسفه را یادآور شد و هم از آنان خواست نسبت به این تجاوزات و نقض آشکار قوانین بین‌المللی و اصول انسانی، واکنشی درخور نشان دهند.

برای بررسی همین موضوع، گفتگویی با محمدباقر خراسانی مدیر اجرایی مجمع عالی حکمت اسلامی انجام داده ایم که آن را در ادامه می خوانید:

«فلسفه» چگونه می‌تواند از تحریف مفاهیم جنگ رمضان جلوگیری کند؟ / برگزاری مجموعه نشست‌های «فیلسوف شهید»

سؤال: با توجه به اینکه ما جنگ رمضان یا به تعبیر برخی دوستان، «جنگ چهل‌روزه» را پشت سر گذاشته‌ایم و اکنون در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» قرار داریم، چندی پیش نامه ای از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی خطاب به اندیشمندان، فیلسوفان و کسانی که در حوزه فکر و خرد فعالیت دارند، منتشر شد. می‌خواهم بحث را از اینجا آغاز کنیم که به‌عنوان دبیر این مجموعه بفرمایید هدف از نگارش این نامه چه بوده و مخاطبان اصلی شما چه کسانی بودند؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. عرض سلام و ادب دارم خدمت جنابعالی، دوستان بزرگوارتان و تمامی عزیزانی که در آینده از این مصاحبه بهره‌مند خواهند شد. سال نو را تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم سال پیروزی رزمندگان اسلام و شکست کفر باشد. شهادت رهبر شهیدمان و تمامی شهدایی را که در این جنگِ سوم از دست دادیم، گرامی می‌دارم؛ شهدای عزیزی که واقعاً جانانه و قهرمانانه ایستادگی کردند تا امروز ما بتوانیم آزادانه دور این میز بنشینیم و با یکدیگر گفتگو کنیم. ان‌شاءالله خداوند به ما توفیق دهد تا قدردان زحمات این بزرگان باشیم.

هنگامی که در نهم اسفندماه، جنایات رژیم آمریکا و رژیم اسرائیل آغاز شد و با ترور رهبر معظم، این اتفاق رخ داد، جامعه در شرایطی خاص و فضایی از بهت فرو رفت؛ به‌ویژه که به مدت یک هفته نیز تعطیلات رسمی حاکم بود. به‌هرحال، هم حملات ناجوانمردانه بود و هم داغی که بر دل مردم نشسته بود، داغی عمیق بود؛ داغ از دست دادن رهبر، داغ شهادت حدود صد و هشتاد کودک در مدرسه میناب، داغ سرداران و داغ زنان و مردان بی‌گناه.

از سوی دیگر، روایت‌ها و شرح وقایعِ این اتفاق، نه در فضای داخلی و نه در فضای بین‌الملل، دقیق و کامل نبود. البته خوشبختانه با حضور شبانه مردم در اجتماعات، روایت صحیح در عرصه داخلی شکل گرفت و شاید حتی افرادی که در ابتدا ابهاماتی داشتند، وقتی جنایات را از نزدیک دیدند و متوجه شدند که مسئله دشمن، مسئله اسلام و شیعه، احزاب چپ و راست یا حاکمیت نیست، بلکه مسئله اصلی «ایران» و «ایرانی بودن» است، خودشان به حقیقت ماجرا پی بردند.

* لزوم واکنش جهانی نسبت به جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی

تقریباً همان هفته اول یا دوم جنگ بود که با برخی از اعضای هیئت‌مدیره گفتگو کردیم. با توجه به شرایط تعطیلات و در دسترس نبودن برخی از آقایان، تصمیم گرفتیم مناسب است که نسبت به جنایات رخ‌داده، یک اطلاع‌رسانی نخبگانی برای مخاطبان خارج از کشور انجام دهیم، چرا که واکنش‌های آن سوی مرزها مشخص نبود؛ اخبار دقیقی به خارج مخابره نمی‌شد، وضعیت اینترنت با اختلال مواجه بود و برخی از ایرانیان مقیم خارج که با خانواده‌هایشان تماس می‌گرفتند، به‌گونه‌ای پرسش می‌کردند که گویی ایران در شرایطی جنگ‌زده، قحطی‌زده و وضعیت ویژه‌ای قرار دارد.

برای مثال، برخی افراد از کشورهای مختلف با خانواده‌های خود تماس می‌گرفتند. از میان کسانی که شخصاً می‌شناختم، خودشان بیان می‌کردند که در تماس‌ها سؤال می‌شد آیا در ایران حتی امکان تهیه مواد غذایی وجود دارد یا خیر و آیا امکانات اولیه فراهم است یا نه؛ در حالی‌که اساساً با توجه به مدیریت مناسب و هماهنگی‌ که میان تمامی ارکان، اجزا و قوا وجود داشت، بحمدالله کشور هرگز در شرایط جنگی به معنای قحطی و کمبودهای اساسی قرار نگرفت.

بر همین اساس، به این نتیجه رسیدیم که نامه‌ای خطاب به جامعه فیلسوفان جهان تهیه کنیم؛ نامه‌ای که هم وقایع رخ‌داده را تبیین کند، هم نقش فلسفه را یادآور شود و هم از آنان بخواهد نسبت به این تجاوزات و نقض آشکار قوانین بین‌المللی و اصول انسانی، واکنشی درخور نشان دهند.

* رواج عقلانیت در جامعه مانع بروز جنایات در جهان می شود

فلسفه اساساً در پی گسترش عقلانیت در جامعه است. هرگاه خردورزی و عقلانیت در جامعه توسعه یابد و مردم از عقل خود به‌درستی بهره ببرند، چنین حجم گسترده‌ای از ظلم و جنایت مجال شکل‌گیری پیدا نخواهد کرد. در این زمینه تعبیر زیبایی از حکیم بزرگوار آیت‌الله العظمی جوادی آملی وجود دارد که می‌فرمایند: «فرد عاقل نه سد راه کسی می‌شود و نه اجازه می‌دهد کسی سد راه او شود.» انسان عاقل ظلم را نمی‌پذیرد؛ اما هنگامی که شاهد شکل‌گیری ظلم علنی و حتی ظلم مدرن در جهان هستیم، این خود نشان‌دهنده خلأ جدی عقلانیت در عرصه جهانی است.

بر این اساس مقرر شد این نامه تهیه شود و ترجمه‌هایی نیز از آن انجام گیرد تا برای مخاطبان ارسال شود. نگارش نامه بیش از ده روز به طول انجامید، چرا که مخاطبان ما خارج از کشور بودند و لازم بود فرهنگ و زبان آن اساتید محترم به‌دقت رعایت شود. ادبیات متن باید ادبیاتی فاخر و علمی می‌بود و در عین حال، روحیه حماسی و مقاومت مردم ایران که همواره داشته‌اند و اکنون نیز آن را به نمایش می‌گذارند می‌بایست در جایی از متن به‌درستی منعکس می‌شد. از سوی دیگر، لازم بود در قالبی مشخص و فرمی تعریف‌شده، هم پیام خود را منتقل کنیم و هم درخواستمان را به‌صراحت مطرح نماییم.

همان‌طور که اشاره کردم، این فرایند بیش از ده روز زمان برد و شاید بیش از ده نفر از اساتید مختلف متن را بررسی کردند. متن بارها رفت‌وبرگشت داشت و ساعت‌های متعددی صرف آن شد تا نسخه اولیه آماده شود. سپس این متن در اختیار چند نفر از دوستانی که در عرصه بین‌المللی فعال بودند، به‌ویژه کسانی که با ادبیات فلسفی آشنایی داشتند، قرار گرفت. در برخی موارد پیشنهاد شد بخش‌هایی حذف یا اصلاح شود تا واکنش منفی ایجاد نکند و بتواند پیام اصلی ما را به‌درستی مخابره کند.

* نامه به زبان های مختلف ترجمه شد

در نهایت، متن نهایی آماده شد و تصمیم گرفته شد که به زبان‌های مختلف ترجمه شود. در آن مقطع، بیش از دو زبان در ذهن ما نبود: زبان عربی و زبان انگلیسی. مقرر شد نامه به این دو زبان ترجمه شود. پس از انجام ترجمه‌ها، متن‌ها مجدداً در اختیار دوستانی قرار گرفت که هم به زبان عربی و هم به زبان انگلیسی تسلط کامل داشتند و حتی تابعیت آن کشورها را دارا بودند تا از نظر دقت نگارشی و زبانی بررسی و تأیید نهایی شود.

پس از آنکه متن نهایی تأیید شد، پیشنهاداتی مطرح گردید مبنی بر اینکه ترجمه نامه به زبان‌های دیگر نیز انجام شود. باید عرض کنم که این اقدام، کاری نو و کم‌سابقه بود. مقصودم این است که این حرکت، در دفاع از مبانی انقلاب، تبیین مظلومیت مردم ایران و تشریح فرهنگ مقاومت مردم ایران که ریشه در تمدن دیرینه آنان دارد اقدامی تازه به شمار می‌رفت. هرچند ممکن است در گذشته نمونه‌هایی مشابه رخ داده باشد، اما به‌عنوان یک اقدام دفاعی سازمان‌یافته، می‌توان گفت که در چند دهه اخیر، حرکتی نو و متفاوت محسوب می‌شود.

بحمدالله، ترجمه نامه به حدود هفت زبان انجام شد؛ زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی، ترکی استانبولی، اردو، اسپانیایی و پرتغالی. البته در این مسیر، یکی از مشکلات اصلی، دشواری دسترسی به اساتید و مترجمان متخصص بود. با این حال تلاش کردیم از ظرفیت‌های مختلف، چه ظرفیت‌های حقیقی و چه ظرفیت‌های حقوقی، بهره بگیریم تا بتوانیم نامه را به مخاطبان خاص خود برسانیم.

در این راستا، از ظرفیت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه، تشکل‌های حوزوی و افرادی که در عرصه‌های بین‌المللی فعال بودند، کمک گرفتیم و تلاش کردیم نامه را به شیوه‌های گوناگون در اختیار مخاطبان هدف قرار دهیم.

* انتشار نامه به زبان های روسی و آلمانی در آینده ای نزدیک

در حال حاضر که در خدمت شما صحبت می‌کنم، این نامه به هفت زبان منتشر و در دسترس قرار گرفته است. زبان روسی نیز به‌عنوان زبان هشتم آماده شده و در مرحله ویرایش نهایی قرار دارد که ان‌شاءالله ظرف یکی دو روز آینده منتشر خواهد شد. همچنین امروز دوستان ما در آلمان اعلام کردند که ترجمه آلمانی را خودشان انجام می‌دهند و در اختیار ما قرار خواهند داد؛ بنابراین زبان آلمانی به‌عنوان زبان نهم نیز در حال آماده‌سازی است. ترجمه آن برای ما ارسال شده و تصور می‌کنم با توجه به رصدی که دوستان ما از وضعیت مخاطبان به‌ویژه جامعه اهل فلسفه در کشورهای مختلف دارند، این ترجمه نیز به‌سرعت نهایی و منتشر شود.

خدا را شاکریم که توانستیم هرچند قدمی کوچک برداریم. در این مسیر، برخی اتفاقات خوب و مبارکی رقم خورد؛ هرچند در کنار آن، با مسائلی نیز مواجه شدیم که شاید مایه تأسف بود و انسان انتظار وقوع آن‌ها را نداشت.

برای مثال، با برخی مراکزی که ارتباطات گسترده‌ای داشتند و می‌توانستند کمک بیشتری برای توزیع این نامه انجام دهند و اساساً فلسفه وجودی و مأموریت آن‌ها نیز همین‌گونه فعالیت‌هاست تماس گرفتیم و نامه را در اختیارشان قرار دادیم و درخواست کردیم در توزیع آن همکاری کنند، چرا که این مراکز با انجمن‌های بزرگ جهانی ارتباط دارند. پس از مدتی تماس گرفتند و گفتند نامه را مطالعه کرده‌اند و بسیار خوب بوده است، اما امکان انجام گسترده این کار را ندارند. برای من شخصاً این موضوع جالب بود که چرا نمی‌توانند چنین کاری را انجام دهند.

* موانعی که در نشر نامه ها در کشورهای مختلف ایجاد شد

آخر، ارسال یک نامه که نه مانع خاصی دارد و نه هزینه قابل‌توجهی؛ همه چیز نیز از پیش آماده شده بود! متن ترجمه شده، صفحه‌بندی انجام گرفته و فایل نهایی در اختیار آنان قرار می‌گرفت. با این حال، نکته‌ای را مطرح می‌کردند که برای من بسیار اندوه‌بار بود و آن را با دیگر دوستان نیز در میان می‌گذاشتم. دوستان می‌گفتند: «هیچ کاری نمی‌توان کرد، فقط باید تأسف خورد.» استدلال آنان این بود که ادبیات نامه، تا حدی «ادبیات داخلی» است. من پرسیدم: منظور از ادبیات داخلی چیست؟ در همان ابتدا ذهنمان درگیر می‌شد که مقصود چیست. سپس می‌گفتند: شما باید جنبه‌های حماسی متن را کمتر می‌کردید.

پاسخ من این بود که آیا نباید جنایاتی را که رخ داده است بیان کنیم؟ مگر حکمت می‌تواند جدا از جنبه‌های حماسی باشد؟ در ادبیات ما، به فردوسی عنوان «حکیم ابوالقاسم فردوسی» داده‌اند؛ فردوسی مگر حماسه‌سرا نبود و مگر شاهنامه سراسر بیان حماسه نیست؟ یا مگر امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در رأس عقلای جهان قرار ندارد؟ ایشان دارای حکمت‌ها، خطبه‌ها و نامه‌هایی هستند که سرشار از روح حماسی است.

البته روشن است که حماسه باید به‌گونه‌ای بیان شود که هم جنبه علمی رعایت گردد، هم به ادبیات و فهم مخاطب توجه شود و هم ادب و متانت حفظ شود. ما نیز در این نامه، چیزی جز این را نیاورده‌ایم. مگر غیر از این است که آغازگر این تهاجم، همان طرف مقابل بوده است؟ مشکل اصلی آنان، در واقع، با محکوم‌کردن ظالم بود.

* ابای برخی ارگان های ایرانی در استفاده از عبارات «رژیم غاصب» و «رژیم جعلی» برای اسرائیل!

یکی از دوستان ما در تهران پیگیر این موضوع بود که نامه از طرق مختلف و به‌واسطه اساتید ارسال شود. او نقل می‌کرد که یکی از اساتید یک دانشگاه به او گفته است: شما نباید به‌صراحت این‌گونه درباره اسرائیل سخن می‌گفتید؛ مثلاً دیگر نمی‌توان از تعبیر «رژیم غاصب» یا «رژیم جعلی» استفاده کرد. در حالی‌که اساساً غیر از این چگونه می‌توان سخن گفت؟

ما نمی‌توانیم جنبه حکمی و فلسفی کار خود را با آن روحیه حماسی که در کشور شکل گرفته و با آن فرهنگ ریشه‌دار، در تعارض قرار دهیم. امام خمینی رحمه‌الله علیه که خود حکیم بودند، تعبیر «غده سرطانی» را درباره اسرائیل به کار بردند. امروز نیز حکمای معاصر ما، از جمله حضرت آیت‌الله جوادی آملی از همین تعابیر استفاده می‌کنند.

ما یک تشکیلات دولتی نیستیم که بخواهیم درگیر حساسیت‌های سیاسی و دیپلماتیک باشیم؛ ما یک نهاد علمی هستیم و باید رسالت خود را انجام دهیم. مگر رسالت فلسفه چیزی جز ترویج، گسترش و تحکیم عقلانیت و خردورزی در جهان است؟ اگر عقلانیت و خردورزی در دنیا گسترش یابد، ظلمی رخ نخواهد داد، مانع راه کسی نخواهد شد و چنین فجایعی اتفاق نخواهد افتاد؛ فجایعی مانند قتل‌عام نزدیک به یکصد و هشتاد کودک هشت تا دوازده‌ساله، آن هم در چند مرحله، به‌گونه‌ای که برخی از آنان حتی قابل شناسایی هم نباشند.

* بیان واقعیت با فضای علمی جهانی مغایرت دارد!

این درد را کجا باید برد و به چه کسی باید از این جنایات گفت؟ آیا بیان این وقایع با فضای علمی مغایرت دارد؟ از سوی دیگر، ما مشاهده کردیم که بخشی از فضای علمی کشور در قبال این مسائل سکوت کرده و رسالت خود را انجام نمی‌دهد؛ و دردناک‌تر آنکه این بخش‌ها از بودجه جمهوری اسلامی ارتزاق می‌کنند، اما در انجام وظیفه و مسئولیت خود کوتاهی دارند.

مردمی که شب‌ها به خیابان‌ها می‌آیند و اکنون نزدیک به پنجاه روز از این حضور گذشته است از طیف‌های شخصیتی گوناگون هستند: از باحجاب و بی‌حجاب، از کسانی که دین را به‌طور کامل پذیرفته‌اند تا افرادی که صرفاً ملی‌گرایی و تعلق به کشور را قبول دارند. همه این افراد در کنار یکدیگر آمده‌اند تا از ایران و ایرانیت دفاع کنند؛ زیرا وقتی ایران و ایرانیت مطرح است، فرهنگ اسلامی و فرهنگ شیعی نیز در کنار آن حضور دارد و همه این مؤلفه‌ها در هم تنیده‌اند.

مگر وظیفه فیلسوفان چیزی جز این است که با ابزار عقل، ناهنجاری‌های موجود بشری، کژی‌ها و انحرافات را درمان کنند؟ پس چرا این حقیقت را به دنیا نگوییم؟ ما در این نامه چیزی جز همین مطالب را بیان نکرده‌ایم.

در این نامه، به برخی اقدامات مشخص نیز پرداختیم. برای مثال به ترور رهبر شهید اشاره کردیم و شخصیت علمی ایشان را تبیین نمودیم. توضیح دادیم که ایشان صرفاً یک چهره سیاسی نبودند، بلکه شخصیتی فرهنگی و علمی بودند؛ اهل کتاب، اهل انس با فرهنگ به معنای عام آن، و دارای پیوند عمیق با دانش و معرفت. این شخصیت را ترسیم کردیم و بیان داشتیم که ایشان صلح‌طلب بودند و به‌دنبال جهانی عاری از خشونت و عاری از سلاح‌های هسته‌ای بودند. به همین دلیل، در اوج توانمندی و قدرتی که ایران در اختیار داشت، فتوا دادند که ساخت سلاح هسته‌ای حرام است و مردم و دولت نیز، هم به دلایل عقلی، هم اخلاقی و هم قانونی، از این فتوا تبعیت کردند.

* شخصیت رهبر شهید را برای اندیشمندان جهان تبیین کردیم

در کجای دنیا می‌توان چنین شخصیتی را یافت که در اوج قدرت، چنین محدودیتی را بر خود تحمیل کند تا زمینه شکل‌گیری جهانی عاری از خشونت فراهم شود؟ این موارد را ما در این نامه توضیح داده‌ایم. همچنین نقش فیلسوفان را به‌روشنی بیان کردیم و پرسیدیم که فیلسوفان در برابر زرمداران و زورمداران چه وظیفه‌ای دارند و اساساً جایگاه فلسفه در جهان امروز چیست. امروز جهان میان دو قطب زرمداران و زورمداران تقسیم شده است؛ کسانی که برای تسلط بر مردم، ماشین تبلیغاتی خود را به‌کار انداخته‌اند و ابزار تبلیغات نیز عمدتاً در اختیار آنان است.

این فیلسوف است که می‌تواند با گسترش عقلانیت و خردورزی، آگاهی‌بخشی کند، فضای مسموم رسانه‌ای را خنثی سازد، عقلانیت را در جامعه توسعه دهد و همزیستی مسالمت‌آمیز را ترویج کند.

در نامه اشاره کردیم که ماشین تبلیغاتی موجود به‌گونه‌ای عمل می‌کند که جای ظالم و مظلوم را جابه‌جا نشان می‌دهد و انحراف فکری ایجاد می‌کند؛ به‌طور کامل در حال جهت‌دهی به اذهان و حتی تحمیق افکار عمومی است و این روند به‌صورت سازمان‌یافته در حال شکل‌گیری است.

ما خطاب به فیلسوفان جهان که نقش آنان آگاهی‌بخشی، پاسداشت فضیلت، خردورزی و عقلانیت است تأکید کردیم که باید در این میدان وارد عمل شوند. در این نامه تصریح کردیم که ایرانیان صلح‌طلب هستند. در این هشت ماه، دو جنگ بر ما تحمیل شد و هر دو جنگ به‌زور بر کشور ما تحمیل گردید، در حالی که ما در هر دو مورد پای میز مذاکره حضور داشتیم و نشان دادیم که با مذاکره بیگانه و نامأنوس نیستیم.

در این نامه به فرهنگ و تمدن ایرانی پرداختیم و تصریح کردیم که ایرانیان نه آغازگر جنگ هستند و نه به کسی اجازه می‌دهند جنگی را بر آنان تحمیل کند. ایرانیان ظلم‌پذیر نیستند؛ نه ظالم‌اند و نه مظلوم‌پذیر، بلکه ملتی مقاوم هستند.

آیا بیان پیشینه تمدنی و فرهنگی خود، مغایر با مبانی علمی است؟ اتفاقاً برعکس، این کار کاملاً منطبق با اصول علمی است و اساساً باید انجام شود. در این نامه، ریشه‌های خصومت آمریکا با ایران را نیز تبیین کردیم. از آنجا که نگارش نامه زمان‌بر بود، تلاش شد محتواها با دقت و عمق بیشتری بیان شود. توضیح دادیم که ایرانیان به‌دنبال استقلال و آزادی خود هستند، با سلطه‌گری مطلق در جهان مخالفت می‌کنند و مدافع مظلومان‌اند؛ و چون آمریکا این رویکردها را برنمی‌تابد، با ایران و ایرانی در تقابل قرار می‌گیرد.

* فلسفه ایرانی همواره به دنبال تعامل مسالمت آمیز است

در خلال این نامه، به ویژگی‌های فلسفی خود نیز اشاره کردیم و بیان داشتیم که فلسفه ایرانی چه مختصاتی دارد: فلسفه‌ای که همواره همراه با عقلانیت و خردورزی بوده، با معنویت و حکمت پیوند خورده، در پی فرزانگی و آزادگی بوده و همواره تعامل مسالمت‌آمیز با دیگران را مدنظر داشته است. این ویژگی‌های فلسفه ایرانی را به‌روشنی در متن نامه بیان کردیم.

همچنین به توصیف جامعه امروز جهان پرداختیم و گفتیم آنچه امروز مشاهده می‌شود، غلبه نوعی بی‌خردی و منفعت‌طلبی افراطی است؛ جریانی که منافع خود را به هر شیوه‌ای تأمین می‌کند: اگر از راه نظامی ممکن باشد، از مسیر نظامی؛ و اگر ممکن نباشد، از طریق رسانه و تبلیغات. رخدادهای چهل‌وپنج روز اخیر نیز نشان داد که آمریکا چیزی جز تأمین منافع خود را دنبال نمی‌کند؛ کشوری که هزاران کیلومتر با این منطقه فاصله دارد، اما به اینجا می‌آید و حتی در منطقه‌ای چون تنگه هرمز مداخله می‌کند، در حالی که خود از منابع عظیم انرژی برخوردار است.

در برابر این منفعت‌طلبی مطلق که برخی آن را دنبال می‌کنند و بر اساس آن دیگران را استثمار، تحقیر و توهین می‌کنند ایرانیان موضع روشنی دارند. نمونه این تحقیرها را می‌توان در رفتار برخی سیاستمداران، از جمله تحقیر کشورهای ثروتمند دیگر مشاهده کرد. با این حال، هرچند تهدید علیه ایران صورت گرفته، اما هرگز جرئت تحقیر ملت ایران به خود نداده‌اند؛ چراکه ایرانیان در برابر تحقیر با قاطعیت می‌ایستند. فرهنگ ایرانی به ما آموخته است که در برابر ظلم باید ایستادگی کرد و توان ایستادن در برابر ظالم را داشت. همه این مطالب در این نامه بیان شده است.

* برکاتی که جنگ برای ما داشت

جنگ، ذاتاً پدیده‌ای ناپسند است و هیچ‌کس از جنگ استقبال نمی‌کند؛ اما در برخی مقاطع، جنگ می‌تواند پیامدها و برکاتی نیز به همراه داشته باشد. به‌نظر من، یکی از نتایج این جنگ آن بود که زبان برخی گشوده شد و به آنان جسارت و شجاعت بیان داد؛ از جمله پاپ و برخی کشورهای اروپایی.

در جریان این جنگ، آنان نیز به نوعی شجاعت دست یافتند. این شجاعت پیش از این وجود نداشت؛ زمانی که با یک اشاره آمریکا، ناتو و کشورهای اروپایی به صف می‌شدند و کمتر کسی جرئت مخالفت داشت. نمونه‌های این وضعیت را می‌توان در چند دهه اخیر به‌روشنی مشاهده کرد. اما امروز می‌بینیم که پاپ به‌صورت رسمی نسبت به این تجاوزات موضع می‌گیرد و تصریح می‌کند: «دست‌هایی که به خون آلوده‌اند، دعا با آن‌ها مستجاب و پذیرفته نمی‌شود.»

این مواضع نشان می‌دهد که مخالفت آنان صرفاً با اسلام نیست، بلکه با هر جریان توحیدی و الهی مخالفت دارند. همین که کلیسا در برابر این تجاوزات موضع گرفت، آنان نیز در برابر کلیسا موضع‌گیری کردند و گفتند شما فقط به عبادات خود بپردازید. نباید تردید داشت که اگر بر کشورهای اسلامی نیز مسلط شوند، خواهند گفت نمازتان را بخوانید و روزه‌تان را بگیرید، اما به یک اسلام حداقلی و صرفاً فردی بسنده کنید و هیچ دخالتی در امور اجتماعی و جهانی نداشته باشید.

* در این جنگ هر کس موظف به انجام رسالت خود است

به‌نظر من، در این جنگ هر کس باید نقش خود را ایفا کند. رزمندگان ما که واقعاً باید دستانشان را بوسید و قدردان آنان بود بیش از چهل تا پنجاه روز در سخت‌ترین شرایط حضور داشتند؛ از پای لانچرها گرفته تا مناطق مرزی و حتی در داخل شهرها، در همه‌جا حضور فعال داشتند تا امنیت مردم تأمین شود و به لطف خدا این امنیت نیز به‌خوبی برقرار شد.

اینکه آمارها نشان می‌دهد در نوروز امسال میزان سفرها نسبت به سال گذشته بیست تا سی درصد افزایش یافته، نشان‌دهنده همین احساس امنیت است؛ مردم با اطمینان خاطر سفر کردند و بازگشتند و در سراسر کشور رفت‌وآمد داشتند. از رزمنده و فرمانده گرفته تا نیروهای خدماتی، همه شبانه‌روز در میدان بودند تا مردم احساس کمبود و ناامنی نداشته باشند. حال پرسش اینجاست که نقش فرهیختگان ما در چنین شرایطی چیست؟ آیا باید سکوت کنیم؟ حالا که دانشگاه‌ها تعطیل شده، حوزه‌ها تعطیل شده و کلاس‌ها برگزار نمی‌شود، ما هم در خانه بنشینیم و سکوت اختیار کنیم؟

اگر می‌توانیم با قلم خود، با بیان خود، حتی یک نفر را نسبت به آنچه رخ داده آگاه کنیم، وظیفه داریم این کار را انجام دهیم. برخی ممکن است اشکال کنند و بگویند این نامه‌ها به کجا می‌رسد؟ صدای شما به کجا خواهد رسید؟ دست‌کم این است که در تاریخ ثبت می‌شود و ما وظیفه خود را انجام داده‌ایم.

ما در انتهای این نامه، هشداری دوستانه به فیلسوفان دادیم و گفتیم اگر نسبت به این کشتارها، این جنایت‌ها، این بی‌خردی‌ها و این مرگ عقلانیتی که در حال وقوع است موضع نگیرید، این انفعال و بی‌واکنشی شما نیز در تاریخ ثبت خواهد شد؛ همان‌گونه که اگر اقدام و واکنش نشان دهید، آن هم ثبت می‌شود. اگر معیار این بود که «صدا به جایی نمی‌رسد»، پس در کربلا نیز نباید هیچ اقدامی شکل می‌گرفت.

سؤال: اکنون که چند روزی از انتشار این نامه به‌ویژه به زبان‌های اصلی مانند عربی و انگلیسی گذشته است، چه در جهان اسلام میان فیلسوفان، حکما و اندیشمندان و چه در جهان غرب، چه بازخوردهایی داشته است؟ آیا در رسانه‌ها یا از سوی برخی اساتید واکنشی مشاهده شده است؟

همان‌طور که پیش‌تر نیز عرض کردم، بخشی از مشکل، مسئله ارتباطات بود که تلاش شد از مسیرهای مختلف تا حدی برطرف شود. تا امروز، بر اساس ارتباط‌هایی که از نقاط مختلف داشته‌ایم، این نامه به بسیاری از دانشگاه‌ها، مراکز دانشگاهی و اساتید ارسال و در اختیار آنان قرار گرفته است. همچنین در برخی وب‌سایت‌ها، فضاهای علمی و پلتفرم‌های مراکز علمی خارج از کشور، به زبان‌های مختلف منتشر شده و در بعضی خبرگزاری‌های چندزبانه نیز بازتاب یافته است.

البته ما به این میزان قانع نیستیم و به‌دنبال آن هستیم که دامنه انتشار و تأثیر آن گسترش بیشتری پیدا کند. همان‌طور که عرض کردم، ترجمه به زبان‌های دیگر نیز به‌تدریج در حال آماده‌سازی است تا ان‌شاءالله این موج تقویت شود. پس از آن، و با بهبود نسبی شرایط، در نظر داریم با خود این اساتید نیز ارتباط مستقیم برقرار کنیم و نشست‌های علمی، به‌صورت برخط و در قالب وبینارهای تخصصی، برگزار کنیم.

مهم‌ترین نکته این است که در فضای داخلی کشور، این اتفاق در حال شکل‌گیری است که فلسفه ایران به‌عنوان فلسفه‌ای پویا و زنده شناخته شود. فلسفه صرفاً امری انتزاعی و ذهنی نیست که تنها در فضای آکادمیک محدود بماند و هیچ امتداد اجتماعی نداشته باشد یا در کنار مردم قرار نگیرد.

* نقشی که رسانه ها در ترویج دیدگاه فلسفه اسلامی دارند

در همین راستا، بنده با دوستان رسانه‌ای داخل کشور نیز گفت‌وگو داشتم و تأکید کردم که رسانه‌های داخلی می‌توانند در گسترش و تبیین این نگاه نقش مهمی ایفا کنند. همچنین لازم است یک ذهنیت نادرست اصلاح شود؛ اینکه وقتی از «فلسفه» سخن گفته می‌شود، ذهن‌ها صرفاً به فلسفه غرب یا فقط به بخشی محدود از فضای علمی کشور معطوف نشود. فلسفه اسلامی زنده است؛ چه در حوزه‌های علمیه و چه در بخشی از فضای دانشگاهی. اساتید و دانشگاهیانی که با فلسفه اسلامی آشنا هستند، به‌خوبی می‌دانند که این فلسفه زنده است، در کنار مردم حضور دارد و هرچند در حد توان، اما نقش خود را ایفا می‌کند.

امیدواریم در روزهای آینده، آثار بهتر و واکنش‌های گسترده‌تری نسبت به این نامه مشاهده شود. اقدام دیگری که در این مسیر انجام داده‌ایم، راه‌اندازی کارزار و پویش حمایت از این نامه است. برای این پویش، به زبان‌های مختلف نسخه‌های جداگانه طراحی شده و تمامی محتواها و لینک‌ها نیز آماده و در دسترس قرار گرفته است. تنها مشکلی که در حال حاضر وجود دارد، این است که کاربران خارج از کشور هنوز نمی‌توانند وارد صفحه این پویش و کارزار شوند. این مسئله با همکاری دوستان فنی در حال پیگیری است و حتی امروز نیز با برخی از دوستان خارج از کشور تماس‌هایی برقرار شده است. امیدواریم با رفع این مشکل، بازخوردها به‌صورت روشن‌تر و مؤثرتری خود را نشان دهد.

در این شرایط سخت، از همان روزهای ابتدایی، برخی از دوستان این پرسش‌ها را مطرح می‌کردند که «نوشتن این نامه چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟» یا «چگونه می‌توان آن را توزیع کرد؟» این علامت سؤال‌ها از همان ابتدا پیش روی ما بود. اما با توکل به خدا تصمیم گرفتیم کار را آغاز کنیم؛ ما وظیفه داریم تلاش خود را انجام دهیم و ادامه مسیر را به خداوند بسپاریم. مهم این است که وظیفه خود را ادا کنیم. علاوه بر این، این اقدام زمینه‌ساز یک تجربه ارزشمند برای شبکه‌سازی و برنامه‌ریزی‌های آتی نیز شده است.

در همین مسیر، برخی دوستان اعلام کردند که به ایمیل‌ها و راه‌های ارتباطی تعدادی از اساتید خارج از کشور دسترسی دارند. این شبکه‌سازی به‌تدریج شکل گرفت و شناسایی اساتید و متخصصان هدف در خارج از کشور، به‌طور طبیعی در جریان همین نامه اتفاق افتاد. اگر قرار بود از جایی شروع نشود، اساساً مشخص نبود چه زمانی و از کجا باید گام نخست برداشته شود.

بنده شخصاً از آغاز این کار ناراحت نیستم و آن را توفیقی الهی می‌دانم. واقعاً برخی از دوستان، از جمله آقای پارسانا، آقای دکتر فنایی، آقای دکتر عباسی، آقای دکتر آیت‌اللهی، آقای دکتر موسوی و آقای دکتر ساجدی، در این مسیر کمک‌های شایان توجهی به ما ارائه کردند.

یکی از اتفاقات مثبتی که در این مسیر رخ داد، نوعی غربال‌گری بود. برخی افرادی که تا دیروز تصور می‌کردیم اساساً در این مسیر و صف قرار ندارند، امروز به‌صورت جدی وارد میدان شده‌اند؛ دفاع می‌کنند، مقاله می‌نویسند، در فضای مجازی فعال‌اند و مصاحبه می‌کنند. در مقابل، برخی دیگر که انتظار می‌رفت صدایی رسا و گویاتر داشته باشند، آن‌گونه که انتظار می‌رفت عمل نکردند.

* وجود «عقلانیت انقلاب» در سرمایه های نظام

موضوع دیگری که در ادامه در حال پیگیری آن هستیم، بحث «عقلانیت انقلابی» است. عقلانیت انقلابی هم فعال است و هم فاقد هیجان‌های کاذب. تجلی این عقلانیت را می‌توان در شخصیت‌هایی همچون شهید لاریجانی مشاهده کرد؛ کسی که این‌گونه نبود که با مواجهه با فشارها یا نقدها کنار بکشد، بلکه تا آخرین روزها در متن میدان حضور داشت، حتی زمانی که آماج برخی هجمه‌ها قرار می‌گرفت. این مفهوم عقلانیت انقلابی را حضرت امام(ره) پایه‌گذاری کردند.

در آغاز انقلاب، نمونه‌های روشنی از این عقلانیت را می‌توان دید؛ شهید بهشتی، فیلسوفی بود که در عین حال از عقلانیت انقلابی برخوردار بود. شهید مطهری و شهید مفتح نیز همین‌گونه بودند. این‌ها پرورش‌یافتگان انقلاب‌اند. حتی علامه طباطبایی نیز از بنیان‌گذاران این نوع عقلانیت به‌شمار می‌آید. ما به‌دنبال آن هستیم که این بحث عقلانیت انقلابی در جامعه امروز گسترش پیدا کند. اکنون که موضوعاتی مانند آتش‌بس مطرح می‌شود، می‌توان مواضع و واکنش‌ها را به‌روشنی مشاهده کرد.

امروز در پیامی که برای یکی از دوستان ارسال کردم، به خاطره‌ای اشاره داشتم: چند شب پیش در یکی از راهپیمایی‌ها همراه مردم حرکت می‌کردیم و شعاری شنیدیم که بسیار دقیق و زیبا بود؛ به‌گونه‌ای که مصداق کامل عقلانیت انقلابی به نظر می‌رسید. شعار این بود: «نه یک قدم عقب‌تریم، نه یک قدم جلوتریم، مطیع امر رهبریم». این دقیقاً معنای عقلانیت انقلابی است؛ نه عقب‌افتادن و نه جلو زدن. تجلی ولایت‌مداری در همین عقلانیت انقلابی خود را نشان می‌دهد.

در این میان، فلسفه باید بتواند به گسترش فضای عقلانیت کمک کند. اگر عقلانیت در جامعه گسترش یابد، انسان هم درست سخن می‌گوید، هم درست عمل می‌کند و هم در جای خود به‌درستی سکوت می‌کند. گاهی باید سکوت کرد و نمی‌کنیم، و گاهی هم برعکس.

* یکی از آسیب ها، خلأ عقلانیت در جامعه است

واقعیت این است که خلأ عقلانیت در جامعه وجود دارد. چند ماه پیش، حضرت آقا در بیاناتی بر ضرورت جدی گرفتن «جنگ نرم» تأکید کردند؛ جنگ نرمی که سال‌هاست درباره آن در جامعه بحث می‌شود، اما در آن مقطع دوباره بر اهمیت آن تصریح شد.

از آنجا که بنده توفیق تدریس در دانشگاه و ارتباط چندساله با دانشجویان را دارم، یکی از مباحث ثابت من در هر ترم، موضوع جنگ نرم است. در جنگ نرم، جایگاه عقلانیت به‌روشنی خود را نشان می‌دهد و می‌تواند انسان‌ها را از سردرگمی نجات دهد؛ چراکه در جنگ نرم، فضای رسانه‌ای به‌دنبال تسخیر اذهان است. زمانی که ذهن، عقل و قدرت تفکر از انسان گرفته شود، او را می‌توان به هر سمتی سوق داد. در همین چارچوب است که شایعات، تهمت‌ها، ترور شخصیت‌ها و فضاسازی‌های نادرست شکل می‌گیرد؛ اموری که امروز به‌طور ملموس در حال وقوع است.

امیدواریم با عنایت خداوند متعال، توجهات اهل‌بیت(ع) و راهنمایی دوستان، بتوانیم این مسیر را ادامه دهیم. ما مدعی نیستیم که این نامه، نامه‌ای کامل و بی‌نقص بوده است؛ اما آن را یک آغاز می‌دانیم. امیدواریم ان‌شاءالله در ادامه، فضای کامل‌تری برای آن فراهم شود و بتوانیم نقش مؤثرتری ایفا کنیم.

* برگزاری مجموعه نشست های «فیلسوف شهید» در تجلیل از مقام شهید لاریجانی

لازم می‌دانم توضیح دهم که در آستانه اربعین شهادت دکتر لاریجانی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، چهره‌ای ممتاز در جمهوری اسلامی، شخصیتی دوراندیش و هوشمند بودند مجموعه‌ای از نشست‌ها را با عنوان «فیلسوف شهید» تدارک دیده‌ایم. این نشست‌ها از بیست‌ونهم فروردین تا نهم اردیبهشت برگزار خواهد شد. در حال حاضر، نشست‌ها به‌صورت برخط تعریف شده‌اند. مجمع عالی حکمت اسلامی برگزارکننده این برنامه‌هاست و با همکاری دفاتر و شعب مجمع و نیز برخی مراکز علمی دیگر انجام می‌شود. برنامه برخی گروه‌ها مشخص شده و علاوه بر آن، پیش‌بینی برگزاری دو نشست عمومی نیز در دستور کار قرار دارد.

در این نشست‌ها، در گام نخست تلاش داریم به شخصیت علمی ایشان بیشتر بپردازیم. در همین ایام، برخی دوستان این پرسش را مطرح می‌کردند که آیا ایشان به‌طور مستقیم فلسفه خوانده بودند یا استاد فلسفه و عضو گروه فلسفه بوده‌اند؟ در پاسخ باید گفت، آنچه برای ما اهمیت دارد، سیره عملی ایشان است که ریشه در تفکر عقلانی و حکیمانه داشت و می‌تواند به‌عنوان الگویی الهام‌بخش گسترش یابد.

شهید دکتر لاریجانی عنایت ویژه‌ای به مجمع عالی حکمت اسلامی داشتند و همواره بر ضرورت تقویت آن تأکید می‌کردند. تعبیری از ایشان به یاد دارم که بسیار زیبا و قابل تأمل است. ایشان می‌گفتند: «در ایران، هر زمان که حکمت و حکومت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، کشور پیشرفت کرده است.» اگر به دوره صفویه بنگریم، هرچند شاهانی همچون شاه‌عباس حضور داشتند، اما تصمیم‌سازی‌ها عمدتاً بر عهده حکما بود و همان دوره، دوران اوج پیشرفت ایران به‌شمار می‌آید.

در جمهوری اسلامی نیز همین سنت ادامه یافته است؛ حضرت امام خمینی(ره) فیلسوف، حکیم و عارف بودند و رهبر معظم انقلاب از شاگردان علامه طباطبایی به‌شمار می‌آیند و علاقه‌مندی عمیقی به مباحث فلسفی دارند. این مسیر پس از ایشان نیز استمرار یافته است.

این جریان فکری و چراغی که می‌تواند هم توسعه و هم تعالی ایران را رقم بزند، نیازمند تقویت است. ما باید بتوانیم با تکیه بر مباحث فلسفی و گسترش عقلانیت، این مسیر را ان‌شاءالله به‌درستی پیش ببریم.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha